لب :) خند بزن

نیشتو تا بنا گوشت باز کن! همین الان :)

لب :) خند بزن

نیشتو تا بنا گوشت باز کن! همین الان :)

:)

واسه ی اینکه حالم خوب شه

به یه خنده ی از ته دل

یا به یه گریه ی از ته دل نیاز دارم

نمیدونم چمه

فقط میدونم تهِ دلم باید خالی شه... 

کاش یکی بود...

دلم میخواد یکیو پیداکنم،  بشینم همه چیمو واسش بگم، همه زندگیمو تعریف کنم، بدون کم و کاست، کامل کامل

بدم  حافظشو پاک کنم! 

کاش میشد :)

#از خودت خجالت بکش

میدونی.... هیچ کس کامل نیست...

 یکی دروغگوِ

یکی حسودِ

یکی بد دهنِ

یکی هیزِ

یکی بی چشم و روِ

یکی مغرورِ

یکی عصبیِ

یکی خسیسِ

یکی لجبازِ

یکی فضولِ

خیلی خب همه صفت بد دارن

ولی تویی که دروغگو هستی و میگی راستگو تر از من پیدا نمیشه

تویی که هرزه ای و میگی پاک تر از من پیدا نمیشه

تویی که ادعا داری که خیلی خوبی 

تو رو ایشالا داعش بخورتت، همه بگید آمین :)))

مشاور خانواده :))))

فرق بین عشق قبل از ازدواج و عشق بعد از ازدواج میدونی چیه؟! 

اولی مثل این میمونه که تو تو ذهنت عاشق یه مدل ابرو، یه رنگ چشم، یه مدل مو و اینا باشی و بعد یکی رو پیدا کنی!

دومی مثل ابن میمونه که تو اول طرفت رو پیدا کنی و بعد عاشق تک تک اجزای صورتش بشی

و کی میتونه انکار کنه که دومی پایدار تره؟!

کشفیات جدید درباره خودم!

جدیدا فهمیدم ادم های فضول رو دوست دارم! مثلا بدم نمیاد کسی عکسای گوشیمو ببینه، یا pm ها و اس ام اس هامو بخونه یا از زندگیم سئوال بپرسه!  حتی حس مهم بودن هم بهم میده و خوشمم میاد!

البته اون فضولِ گرامی باید دو تا شرایط داشته باشه: 

۱. کسی باشه که من ازش خوشم بیاد! 

۲. به کمد لباسهام نزدیک نشه! والا تو همه جا که نمیشه فوضولی کرد! :))))


جدیدا فهمیدم از دمپایی انگشتی بدم میاد!

فهمیدم نمیتونم پتومو با کسی شریک شم! ( همسر عزیزم متأسفم! :)))))  ) 

فهمیدم خوشم میاد کسی رو پام بخوابه!  خیلی زیاد! 

فهمیدم چقدر فیلم دیدن رو دوست دارم! مخصوصا اگه خارجی باشه ؛) سریال هم که عالیه! 

و این چیزای جدیدی که از خودم فهمیدم، خیلی خودم رو برای خودم جذاب کرده! اینکه علایقی دارم که خودمم هنوز کشفشون نکردم خیلی لذت بخشه! 

و فهمیدم اشتباه فکر میکردم! من اصلا ادم حوصله سر بری نیستم! اگه حوصلتو سر بردم، احتمالا خودم حوصلتو ندارم ؛) 

ای که میداند خواسته دل هر خواهنده را

ای که آگاه است از نهاد خاموشان

ای که می شنود ناله دل خسته دلان 

ای که می بیند گریه ترسناکان

ای که دارد خواسته های خواستاران را

ای که بپذیرد عذر توبه کنندگان

ای که اصلاح نکند کار مفسدان را

ای که از بین نبرد پاداش نیکو کاران 

ای که دور نباشد از دل عارفان

ای بخشنده ترین بخشندگان 


اعتراف میکنم :))

اعتراف میکنم... 

روز  اول عید بود و من کلی شیک و پیک کردم و لباس نو هامو پوشیدم که بریم خونه مامان بزرگم 

از اونجایی که من همیشه لفتش میدم بقیه رفته بودن و خودم تنها مونده بودم

لباسامو پوشیدمو رفتم سمت در که یادم اومد مسواک نزدم :)

رفتم سمت مسواکا... دیدم یادم نمیاد کدوم مسواک منه! 

عاقو یکی از مسواکا رو برداشتم زدم و از خونه فرار کردم :))

بعدشم از هیچکی نپرسیدم اون مسواک کی بوده :))))


پ.ن. فک نکنید انقدر پچولم که مسواکم یادم بره ها! ما دو دسته میواک داریم!  مسواک اراک، مسواک دلیجان، من مسواک دلیجان رو یادم رفته بود :)))


پ.ن. کثیف و چندشم قیافته، مجبور بودم میفهمی؟!  مجبور...

بعضی هام...... با این عصبانیت..... شون

اینایی که وقتی عصبانی ان هر چی بهشون بگی میرینن بت رو کاش میشد بلاک کنی از زندگیت :|


به قول حاج خانم عباسی ناراحتی؟! به درک، چرا سر بقیه خالی میکنی :)

( اگه جملش درست باشه، هست؟! ) 

اهنگ مورد علاقه :)

من رمز موفقیت آهنگ مورد علاقمو فهمیدم! 


اینکه تو اینترنت پیدا نشد :)))


و موفق نشدم بریزم رو گوشیم تا عنشو دربیارم :)

let's stop pretending to be poor

سه روز تلگرام نبودم... اومدم پروفایل دوستامو دیدم :|

I'm sorry for existing 

I cry in the shower so no one sees

اون یکی هم که عکس شکلک عصبانی گذاشته 


Be cool guys 

And smile

:)


یه شبی :)

کلی واسش نقشه کشیده بودم... کلی لحظه هاشو تصور میکردم و لبخند میزدم، قرار بود خوش بگذره....

نیومد... تنهای تنها بودم، سکوت محض، هیچ کس نیومد...

تنها کتاب همراهم رو  برداشتم و ادامه داستانو خوندم... چند صفحه بعد تموم شد، اه این دیگه چه داستانی بود... وقت تلف کردن بود فقط

کتابو بستم و روبیک رو برداشتم... یه جاییش مونده بودم و فرمولش یادم نمیومد و هی گند میزدم تو همون دو لایه که ساخته بودم...

گوشیمو برداشتم، بسته ی اینترنتم دو روز بود تموم شده بود، 200 تومن شارژ داشتم،  انتن گوشیم هم یه دیقه بند نمیشد و تند تند می رفت

ولی بالاخره باید این حس بد و تنهایی رو یکاری میکردم، به " اون " اس ام اس دادم... اره جواب داد، ولی اسم "اون " رو که آوردم، گفت من برم یه حالی ازش بپرسم...  بار اول نیست که اولویت دومم، عیب نداره

تو هم رفتی

دیگه داشتم خودمو متقاعد میکردم که هیچ کس به من فکر هم نمیکنه چه برسه بخواد بهم اس ام اس بده...یا حتی بخواد خودشو اذیت کنه و وقتی داره بام صحبت میکنه نره حال یکی دیگه رو بپرسه، مگه واسه من که حالم بد بود چیکار کرد؟! بدترش کرد، دوباره کم اهمیت بودنمو یادم اورد

ولی گوشیم زنگ خورد...زنگ خورد... 

زنگ که دیگه نمیتونه از رایتل و 7222 و مرکز مشاوره و گزینه دو باشه... زنگ خورد گوشیم...یکی با من کار داره

وای نگاه کن ببین کیه، عزیـــــــــــــــزم، چقدر دلم برای "اون " تنگ شده بود، چقدر میتونه الان حالمو خوب کنه... خدایا شکرت...

- سلاااااام چطوری بی معرفت... الو... الو؟! 


صداش که داشت با دو نفر دیگه حرف میزد...  همینو میشنیدم... نه یه صدای دیگم شنیدم، یکی در گوشم گفت: دستش خورده زنگ زده :)


پ.ن: هر کدوم از اون " اون " ها یه نفر متمایزه :)


پ.ن: ولی شب من اینطوری تموم نشد... با داد و بیداد " اون " سر من تموم شد :)

خیلی وقت بود شعر نذاشته بودم :) این خیلی خوبه

مهره ها را چید، سربازم عقب تر میرود

روسری سر کرده اما با گره ور می رود

اسب او با یک پرش از روی سربازان پرید

اسب من هم عاشقش شد بس که محشر می رود

با وزیرش مهره ها را پشت هم انداخت. بعد

با چه ترفندی سراغ شاه کشور می رود

رخ به رخ گشتیم، بعد از رفتن سربازها

محض بوسیدن نگاهی کن که با سر می رود

موقع شطرنج با من روسری سر کن عزیز

با سیاهی لشکرت یک شاه هم در می رود

مات لب هایت شدم ! ماتیک بازیگر نبود !

کیش و ماتم کرده بازی رو به آخر می رود

عاقبت هم با وجود باخت ها و برد ها

شاه من با شاه تو یک روز محضر میرود !!


____ سجاد شیرازیان ____

imagine that day :)

...Just imagine your first salary

:)

وقتی سه فصل سریالو که در واقع میشه 69 قسمت توی یه ماهی میبینی که امتحان نهایی داری :))))

فوق العاده کمترین حسی بود که تو زمان دیدنش داشتم راستش :) 

سریال بی نظیر arrow :)

پ.ن. البته هنوز دو تا امتحانام مونده که تمومش کردم :))) 

...asking for a date like this

Now I'm just hoping that we can be 2 people sitting at the same restaurant, at the same table, at the same time 

See, when I say like that it doesn't sound so scary,  does it? 


_arrow_

friends

Sometimes you just need to talk about your routine and simple things happening around to succeed terrible feelings

.

.

.

That's what friends do :)

❤ 

just for love :)

بعضی وقت ها انقدر به نزدیک ترین کسانت نزدیک میشی....

که دیگه به اون ادم های فوق العاده نمیگی دوستشون داری... از کپشن با محبت و پر از عشقی که زیر عکس دو نفرت مینویسن راحت رد میشی...

از اینکه انقدر کادو های جورواجور، از کرک خرگوش گرفته تا یه دستبند با یه تشکر رد میشی....

ولی یه وقت... یه اتفاقی میوفته که میبینی ناراحته، حالش بده 

یهو میبینی داری گریه میکنی... 

اونوقت میفهمی چقدر مهمه... چقدر توی زندگیت پر رنگه و چقدر عشق به زندگیت تزریق میکنه....


کِی؟!

یکم عجیبه....

که تو همون جایی که مهد کودک میرفتی...

حالا باید امتحان نهایی بدی

تو همون حیاطی که گرگم به هوا بازی میکردی

باید درساتو مرور کنی...

کی 17 سال گذشت؟!

ابو سعید ابوالخیر :)


باز آ  بـاز آ  هـر آنچه هـستی بـاز آ

گـر کـافر و گـبر و بـت‌پرستی بـاز آ


ایـن درگـه مـا درگـه نومیـدی نیست

صـد بـار اگـر تـوبه شـکـستی بـاز آ


فیلم عهد بوقی!

اخی یه فیلم قدیمی پلمب پیدا کردم تو سی دی های قدیمی مون....  ازیناست که سی دی 1 و 2 داره! 

بعد فیلم تو قسمت MPEGAV ِ

ای خدا خیلی با نمکه فیلمه! بعد زده با معرفی نیوشا ضیغمی! 

خخخ! تازه نیوشام هنوز دماغش عمل نشده!

انقدرم بد بازی میکنه :))))